حكيم زجاجى

1012

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

خورم آن‌گهى با تو نان و نمك * كه برگويى احوال آن دار و سگ چه كردست اين بىزبان بازگوى * كه بر دار شد جانش اى نامجوى به خسرو چنين گفت خربان پير * كه كار سگ مرده آسان مگير از اين سگ شد اى سرور كامياب * دل شاطر و خان‌ومانم به باد يكى مرد چوپان بدم كامكار * چو بودى برم گوسفندى هزار بدان گوسپندان دلم شاد بود * وز اين‌جا دل و جانم آباد بود سگى بود باقوت و پرهنر * نترسيدى از بيشه و شير نر زدى پنجه بر پشت ببر و پلنگ * برش گرگ بودى چو روباه لنگ سگان گر شبانان نگه داشتى * به نزد گله گرگ نگذاشتى نماندى كه در گله آيد سوار * اگر صد بدى ، گر يكى ، گر هزار ورا داشتم دوست چون جان خويش * سپردم به دو گوسفندان و ميش چو بر كار او ايمنى داشتم * به دو گله را خوار بگذاشتم سوى شهر مىرفتم از بامداد * نمىكردم از گله و گرگ ياد همىگفت اين سگ سوار من است * پى گله‌دارى به كار من است نگشتم به پيرامن گله من * برفتم پى خرمن و نحله من يكى روز رفتم به پيش گله * كه بودم از آن گونه گرد يله نبد گوسپندى به ره برقرار * بر اين كوه كردم دو نوبت شمار كم آمد از اين گله چل گوسپند * به دل گفتم آخر شدم مستمند مگر شب كه اين سگ بخسبد به‌جاى * بيايند دزدان بىدين و راى بدزدند از اين گوسفندان من * برآيد از اين كار [ د ] بر جان من به سگ خود نبردم گمانى به بد * زدم تيشه ناگاه بر پاى خود از آن پس مرا گله كمتر شدى * دو چشمم به خون جگر تر شدى چو سال نو آمد براى زكات * فرستاد بر بنده عامل برات به آيين سر سال او باج خواست * چو بشمردم آن جمله را جمله راست همان بد كه دادم به عامل تمام * يكى گوسپندم نبد بهر نام من و سگ بمانديم خونين‌جگر * بر ما دو بز بود و ميشى دگر به نزديك عامل شدم پر ز درد * ز درويشى و حال خود باز كرد